خرید بک لینک
#مکتب_خوشنویسی_رزه. تایباد در خراسان رضوی فعلی و باخرز قدیم..... قرن نهم هجری، زمان تسلط تیموریان بر بخشهای شرقی و شمالی ایران بود. #تیمور. (۷۳۶- ۸۰۷ هـ.) در نزدیکی شهر سمرقند به دنیا آمد. او مدعی بود از نسل #چنگیزخان. است و بدین منظور به تصرف شهرها وکشورهای همجوار پرداخت. به سال۷۸۱ هجری خوارزم را به تصرف درآورد و از آن زمان دولت خود را تحکیم بخشید و یورش های سه ساله(۷۸۸هـ) ، پنج ساله(۷۹۴هـ) و هفت ساله(۸۰۲ هـ ) را آغاز کرد. تیمور به سال ۸۰۷ هجری در دوران هفت ساله یورش هایش درگذشت.آن گونه که آمدهاست تیمور علاقه و توجه بسیار نسبت به مشایخ صوفیه داشته است و به هر شهر که وارد میشد ابتدا به زیارت مشایخ صوفیه آن شهر میرفت. به نظر #لئونارد_لویزن. آنچه پایههای سلطنت #تیموریان. را قوت بخشید سه نهاد اجتماعی؛ شریعت، مؤسسات اوقاف، و طریقت های صوفی بود.پس از او برجستهترین فرمانروای تیموری، #شاهرخ. (۷۷۹- ۸۵۰هـ.) به سال ۸۰۷ پایتخت را از سمرقند به هرات منتقل کرد، و در طی حکومت چهلوسه سالهاش درآن بخش از ایران آرامش نسبی پدیدآورد که باعث رونق فعالیتهای فرهنگی و هنری شد. شاهرخ به همراه پنجمین پسرش بایسنقرمیرزا کتابخانههایی در شیراز و هرات دایرکرد. در کتابخانه #هرات. که توسط بایسنقرمیرزا تاًسیس شدهبود چهل خطاط و نقاش فعالیت داشتندکه ریاست آن با مولاناجعفرتبریزی(وفات ۸۶۰ هـ.) بود

برچسب: تاریخچه,خوشنویسی, نویسنده: ساناز صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 20:18

جنگ #میرزا_عمر. با #شاهرخ_تیموری. در #جام. و #باخرز. امیر تیمور گورکانی در نوبت آخر سال 802 که از توران به کشور ایران آمد، میرزا عمر نوه اش را در توران حکومت داد و او نیز مدت سه سال با کمال عدل و داد حکومت نمود. چون امیر از سفر شام و روم به آذربایجان مراجعت نمود در #قراباغ. او را از #ماوراءالنهر. خواست و حکومت آذربایجان تا سرحد روم و شام را بدو تفویض کرده حکام فارس و عراق را تابع او ساخت و حکومت عراق عرب را به برادرش میرزا ابوبکر داد و او با پدرشان #میرانشاه. به طرف بغداد حرکت نمودند. بعد از 2/5 سال خبر فوت #امیر_تیمور. به میرزا عمر رسید و او بدون توجه به پدر و برادرش خود را سلطان نامید و میرزا ابوبکر برادرش را که خاری در سر راهش تصور می کرد به مکر و خدعه از بغداد طلب کرده در قلعه ی سلطانیه زندانی نمود بعد از چند روز کسی را معین کرده به #سلطانیه. فرستاد که میرزا ابوبکر را به قتل برساند و خاطر خود را از طرف او راحت نماید. اما چون آن کس بدان خانه که میرزا ابوبکر در آن محبوس بود داخل شد میرزا ابوبکر قصد وی را فهمید و پیشدستی کرده آن شخص را با دو نفر دیگر به قتل رسانید و از بند بیرون آمد و قلعه را متصرف شد و این واقعه در سال 808 ه ق رخ داده است. در اين هنگام پدرش میرانشاه در محل کالپوش توقف داشت. #میرزا_ابوبکر. نزد پدر رفته بر سلطنت عراق همت گماشت. میرزا عمر در آذربایجان بو

برچسب: نویسنده: ساناز صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 20:18


https://t.me/albumtaybad

کانال تلگرامی البوم عکس ..گوشه چشمی به عکس های ما ... تقدیمی.....

برچسب: نویسنده: ساناز صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 20:18

عکاس بنده .و تشکر از پدر عزیزم واسه همکاری .. حتی اگر صد سال جغرافیا را تجدید شوم و تا آخر عمر از این مدرسه بیرون نیایم باز هم در جواب این سؤال که بلندترین کوه دنیا کدام است. بی تردید خواهم نوشت : #پدر. تقدیم به همه پدران عزیز......

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:55&nbsp توسط zakarea Ali mirzaie |

برچسب: تایبادی, نویسنده: ساناز صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 20:18

هُوسِنَه های #تایبادی.گنجینه ارزشمند ادبيات شفاهي #تايباد. خراسان رضوی #گلک_و_نکک.ماجرای چهارم #اتاق_عمل. نِکَک خِدِی خِلتینه ی پُر اَخکوک خُو اَزُم سَر دای باغ حَجی حُسین، به گُلَک و نورَک گفت :هیِ دِ خاک شِن هر دو تا شِما خِدِی اَخکوک دزدی خو.... کُخ و کِلِخا ر بِی چی بِچیندِن؟ بعدُم خور تَه نداخت و بَم سِیکِه ی دیفال دِس لاف کرد به بوچِه دادن اَخکو کِکای تِروش. مُختین که خِدِی نورَک شرط کرده بود که تا صدو پینجاه تا اَخکوکِ ر یکجا بخوره گُلَک که اُستا بود رَد به رَد مُشمُرد :سه.. شیش.. ده.. ایم پومزَه.. ایم شومزَه..ولی نورَک که هوش و رِوونی به رَد ای بود که سر آخر ایشتو جِغَل بِدَه دل وَر جلو گفت :شِکم که نی یَه.. واموندِگی به چاهِ نِقَرِ مِمَنَه.! نِکَک هم پُرکو مُخورد. مُدّعا به اَخکوک بیست و سومی به رو نِکَک زد ولی خو ر از دِسته نداد. به ایکِّه ی سی و دومی، رنگی آی به آی شد و یِکَّه ی چهلمی هنو به دهنی بود که مُچُم چکار شد که ناسَندِه دُولِ جوجه ها مِرِضی، کِج کِلِتو زد و دِ بَر اُفتید.گُلَک که چیشایی از ترس وَوَل شده بود کِلِه غیرو کشید که بجّی نورَک، بِجی که بچه ی مِرتکه ر بِکُشتی... بجّی. ولی نورَک خودی، گَه دَه غالِ ر حَرُم کرده بود. خداسازی دِرمانگاه خلوت بود. فقط خَلَه عفت، کُلم خو ر دست دِشت و پیش آقا دکتر غریب رییس دِرمانگاه زَری زُرمَه مکرد. دکتر غریبُ م ا

برچسب: تایبادی,ارزشمند, نویسنده: ساناز صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 20:18

در شب موسیقی مقامی تایباد به مناسبت هفته وحدت این عکس رو به یادگار گرفتم ..با ارزوی سلامتی و طول عمر برای استاد جبار رحمتی عزیز..

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 13:11&nbsp توسط zakarea Ali mirzaie |


برچسب: خواننده,پیشکسوت,رضویاستاد, نویسنده: ساناز صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 20:18

گنجینه ارزشمند ادبيات شفاهي #تايباد. خراسان رضوی لالایی های دو کلیمِگی... لالا لالا بلند تو قناویز سینه بندِ تو کی برّه ی مِ ر بغل گیره؟ همو عمه ی قشنگِ تو..! لالا لالا گلِ دشتی همه رفتن تو برگشتی خداوندا تو پیرش کُ خط قرآن نصیبش کُ هی اللّه جان گل گورجَه دو تا کفتر لب بُرجَه یکی ذکر خدا می کرد یکی بِرَّه ر دعا می کرد.. لالا لالا گُل خشخاش بابات رفته خدا همراش بابات رفته به هِل چینی بیاره قند و دارچینی.. هی اللّه جان تو از قندی که از مُلکِ سمرقندی تو را نفرین نخواهم کرد که تو بِرَّه ی کِرامندی. لالا لالا عسل باشی دعا کردم پسر باشی به هر مجلس که بنشینی تو جادارِ پدر باشی هی اللّه جان گل گندم که گاز تو ر کجا بندم سِبَنجِ تَر بسوزانن که کور شَه چیشکای مردم.. لالا لالا گلِ سَر سَر خدا کرده تو را دختر کِلونک شی، سِفِدبخت شی بیا بنشین بَرِ مادر.. لالا لالا گلم باشی کِلو شی همدمم باشی کلام الله تو پیرش کُ زیارت ها نصیبش کُ .. هی اللّه جان گل نارُم تو قیطون قلمکارُم ازُم زورِ که تو ر مایُم تو ر بَم زمی نَمِقزارُم... + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 13:23&nbsp توسط zakarea Ali mirzaie |

برچسب: نویسنده: ساناز صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 20:18

صفحه بندی